شيوه برخورد امام علی (ع) با ياران خود

شيوه برخورد امام علی (ع) با ياران خود

شیوه معاشرت حضرت علی علیه السلام الگوی کامل انسانیت با اطرافیان ویارانش به گونه ای بوده که محبت واخلاص و کرامت انسان را به ظهور می‌رسانده است. این خصلت های نیکو در بیانات شریف امام در ارتباط با یاران و سیره رفتاری وی به خوبی مشهود است. خوشرفتاري و حُسن معاشرت، صدق و راستي، وفاداري،  ادب و رعايت احترام به ديگران، رعايت انصاف و عفو و گذشت از مصادیق بارز رفتار امام است که در سخنان آن حضرت نیز مکررا به آنها اشاره شده است:
امیر علیه السلام بیان مي فرمايند: صداقت و راستي محكم ترين پاية ايمان است. یا در جاي ديگر فرموده است: راست ترين سخن آن است كه زبانِ حال به آن گويا باشد. (غرر الحكم و درر الكلم،) يعني بايد در منش، رفتار، نحوة برخورد و معاشرت صداقت خود را نشان دهد.
حضرت علي عليه السلام درباره وفاداری مي فرمايد: چه زشت است بريدن بعد از پيوستن و بي وفايي بعد از پيوند برادري و دشمني بعد از دوستي. (مجلسي، بحار الانوار، ج 7، ص 210) و در كلام گهربار دیگر از آن حضرت آمده است: وفاي به عهد از نشانه هاي افراد متدين است. (16. قمي، عباس، سفينه البحار، ج 2، ص 675)
حضرت جايگاه «ادب» را بالاتر از جايگاه «عقل» دانسته است و مي فرمايد: هر چيزي محتاج عقل و عقل محتاج ادب است. یا در جای دیگر مي فرمايد: ادب بهترين خصلت است(محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمه، ج 1، ص 69)
حضرت علي عليه السلام دربارة انصاف فرموده اند: هر كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند به عزّتش می‌افزايد. (اصول كافي، ج 1، ص 87، ح 42)
آن حضرت در فرمانش به مالك اشتر می نویسند: نسبت به خدا و بندگانش انصاف را از دست مده و نسبت به اطرافيان و خانواده و زيردستان انصاف داشته باش كه اگر انصاف را پيشة خود نسازي، ستم كرده اي و كسي كه به بندگان خدا ستم كند، خدا دشمن او است. (نهج البلاغه صبحي صالحي، نامه 53.)
امير مؤمنان علی علیه السلام خصوص عفو وگذشت نیزمي فرمايند: عفو و گذشت به هنگام قدرت، روش فرستادگان الهي و اهل تقوا است ( سفينه البحار، ج 2، ص 207)
حضرت علي عليه السلام سفارش نموده كه دوستانِ خود را زياد ياد كنيد كه آنان در دنيا يار و ياور شما و در آخرت شفاعت خواه شما هستند.( شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه.)
يا در جاي ديگر خطاب به مالك اشتر مي فرمايد: قلب خويش را از مِهر مردم و دوستي و لطف آنان سرشار كن. مبادا هرگز كه درندة خون آشام باشي كه خوردن مردم را غنيمت بشماري، چرا كه مردم دو گروه اند: يا برادران ديني تو بوده يا در آفرينش همانند تو هستند. (نهج البلاغه، نامه 53)
از اين دو روايت و دیگر روايات از حضرت علي عليه السلام و نيز سيرة عملي آن حضرت استفاده مي شود كه اصل نخست در معاشرت با مردم دوستي و اظهار علاقه به ديگران است.

مدح ياران شايسته

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه 118 نهج البلاغه اینچنین یاران شایسته خود را مدح می نماید:
أَنْتُمُ الْأَنْصَارُ عَلَى الْحَقِّ وَ الْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ وَ الْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ وَ الْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ، بِكُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ وَ أَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ. فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ، سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ، فَوَاللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ.
شما ياران حق، و برادران در دين، و سپرهاى روز سختى، و محرمان اسرار من جدا از ساير مردم هستيد. با يارى شما منحرفان را شمشير مى‏ زنم، و به فرمانبرى روآوران به حق اميدوارم. پس مرا به خيرخواهى خالى از خيانت و شك و ترديد يارى كنيد، كه به خدا قسم من در رهبرى براى مردم سزاوارترين مردم هستم.
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند كه امام عليه السلام اين سخن را بعد از پايان جنگ جمل فرمود در اين ميدان ياران امام يكدست و يكپارچه مطيع فرمان امام بودند و پيروزى چشم گيرى به سرعت نصيبشان شد و با شجاعت و فداكارى و همدلى و وحدت صفوف دشمن را در هم شكستند و آتش فتنه را خاموش ساختند.
امام عليه السلام در اين عبارات كوتاه با تعبيرات رسا از آنها قدردانى كرده و آنها را ستايش مى كند و در ضمن به ادامه اين خط در آينده توصيه مى نمايد و در پايان آن به مقام ولايت خويش اشاره اى كوتاه و گويايى دارد.
در اين خطبه، امام (عليه السلام) مدح و ستايش بليغى از ياران شايسته خود دارد، و اين به خوبى نشان مى دهد که امام (عليه السلام) همواره نيکان را تشويق و ترغيب مى کرد، وبدان را سرزنش، تا گروه اوّل نسبت به کار خود، دلگرمتر شوند و گروه دوّم، به اصلاح خويش پردازند.
امام (عليه السلام) در اين سخن، ياران صالح خودرا نخست با چهار جمله، مخاطب ساخته مى فرمايد : «شما ياوران حق، وبرادران دينى، و سپرهاى روز جنگ، و رازداران در برابر مردم هستيد» أَنْتُمُ الأَنْصَارُ عَلَى الْحَقِّ، وَالإخْوَانُ فِي الدِّينِ، وَالْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ، وَالْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ.
شما برادر دينى من هستيد و در عمل نشان داديد که در يارى حق کوتاهى نمى کنيد، در برابر دشمنان همچون سپرى محکم و قوى مى ايستيد، و در حفظ اسرار و مشورتها، در زمينه جنگ و صلح، افرادى مطمئن مى باشيد.
آن گاه مى افزايد : «با کمک شما کسانى را که به حق پشت مى کنند، مى کوبم و با يارى شما به اطاعتِ روى آورندگان به حق، اميدوارم» (بِکُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ، وَأَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ)، اشاره به اين که : مردم دو گروهند : گروهى به حق پشت کرده اند و به دشمنى با آن برخاسته اند، و چاره اى جز مبارزه با آنها نيست، شما ياوران من در اين مبارزه سرنوشت ساز هستيد.
گروه ديگرى به حق روى مى آورند، امّا آگاهى و اطاعت کافى ندارند من با کمک شما، آنها را تربيت مى کنم، تا مطيع فرمانهاى الهى شوند، خلاصه اين که : هم در مبارزه با دشمن و هم در کارهاى فرهنگى با دوست، شما ياران با وفاى من هستيد. سپس، امام (عليه السلام) اين گروه از ياران با وفايش را با دو جمله پر معنى نصيحت مى کند، و مى فرمايد : «حال که چنين است، مرا با خيرخواهى خالى از هرگونه خيانت، و سالم از هرگونه شک و ترديد، يارى کنيد» (فَأَعِينُوني بِمُنَاصَحَة خَلِيَّة مِنَ الْغِشِّ، سَلِيمَة مِنَ الرَّيْبِ.
اين سخن، اشاره به نکته مهمى دارد و آن اين که اطرافيان و مشاوران امرا و حاکمان، در بسيارى از موارد منافع خويش، يا قوم و جمعيّت مورد علاقه خودرا در نظر مى گيرند و آن را در لباس خيرخواهى، به حاکمان ارائه مى دهند و گاه پيشنهادهايى را مطرح مى کنند که خودشان آن را درست باور نکرده اند، و همين امر سبب شکست برنامه ها مى شود، امام (عليه السلام) در اين جمله ها تأکيد مى کند که نصايح و پيشنهادها و طرحهاى خودرا از اين امور، پيراسته کنيد و جز خير و صلاح آيين حق و بندگان خدا را در نظر نگيريد.
و سرانجام با اين جمله، سخن خودرا به پايان مى برد، مى فرمايد : «به خدا سوگند ! من نسبت به مردم، از خودشان سزاوارترم ! (چرا که آگاهتر و دلسوزترم)» فَوَاللهِ إنِّي لَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ.
اين جمله، ممکن است دليلى بر جمله هاى سابق باشد يعنى اگر من از شما انتظار هرگونه يارى و کمک دارم به خاطر آن است که به فرمان خدا به عنوان ولىّ مردم برگزيده شده ام حتّى به آنها از خودشان سزاوارترم، و شما نيز بايد خشنود و راضى باشيد که در اطاعت و خدمت چنين پيشوايى گام برمى داريد.

اينها در خور ستايشند!

امام (عليه السلام) در اين سخن مدح و ثناى بليغى درباره يارانش بعد از جنگ «جمل» نموده است که با اتّحاد صفوف و ايمان و استقامت، دشمن را در مدت کوتاهى درهم شکستند و آتش فتنه را در آن منطقه حساس اسلامى (بصره) خاموش ساختند.
ولى در خطبه هاى متعدّدى گروه ديگرى از يارانش را زير ضربات سرزنش و ملامت قرار مى دهد و اين بعد از جنگ «صفّين» بود که اختلاف کلمه، و نافرمانى و ضعف و سستى در عقيده و اراده، سبب شکست گرديد، آن هم در آخرين لحظاتى که نزديک بود پيروزى به ثمر رسد.
آن تشويق و اين سرزنش نشان مى دهد که همه اينها روى حساب بوده است، نه تناقضى در ميان بوده و نه سخنى بر خلاف حکمت و مصلحت گفته شده است، امّا آنها که از شأن ورود اين سخنان آگاه نيستند ممکن است گرفتار اشتباه شوند.
نکته ديگر اين که : در اين سخن کوتاه، امام (عليه السلام) وظيفه مردم را در مقابل حکومت، مشخص ساخته است. از يکسو بايد براى جذب مشتاقان و طرد کينه توزان به امام و رهبر، کمک کنند و از سوى ديگر همه کارهاى سياسى و اجتماعى و نظامى را مورد دقّت قرار دهند و هر پيشنهاد مفيد و انتقاد سازنده اى دارند بيان کنند.
و در آخرين جمله اين خطبه به نکته مهمى اشاره مى کند و آن مسأله ولايت الهيه است.
همان چيزى که پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) در خطبه «غدير» بيان فرمود گفت : «اَلَسْتُ أوَلى بِکُمْ مِنْ أنْفُسِکُمْ؟; آيا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نيستم ؟» مردم گفتند : آرى تو سزاوارترى !
سپس فرمود : «مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذا عَلِيٌّ مَوْلاَه; هر کس من مولاى اويم، على مولاى اوست» و به اين وسيله بهانه تمام بهانه جويان را قطع فرمود، تا هيچ کس نگويد که مولا در اين جا به معناى دوست است.

وصف ياران گذشته

امام علیه السلام درخطبه121 نهج البلاغه به وصف یاران گذشته خود می پردازد:
أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ، وَ قَرَءُوا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ، وَ هِيجُوا إِلَى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إِلَى أَوْلَادِهَا، وَ سَلَبُوا السُّيُوفَ أَغْمَادَهَا، وَ أَخَذُوا بِأَطْرَافِ الْأَرْضِ زَحْفاً زَحْفاً وَ صَفّاً صَفّاً؛ بَعْضٌ هَلَكَ وَ بَعْضٌ نَجَا، لَا يُبَشَّرُونَ بِالْأَحْيَاءِ وَ لَا يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتَى، مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ، ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ الْأَلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ، عَلَى وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ، أُولَئِكَ إِخْوَانِي الذَّاهِبُونَ، فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَيْهِمْ وَ نَعَضَّ الْأَيْدِي عَلَى فِرَاقِهِمْ.
 كجا هستند مردمى كه به اسلام دعوت شده و پذيرفتند، قرآن تلاوت كردند و معانى آيات را شناختند، به سوى جهاد بر انگيخته شده چونان شترى كه به سوى بچّه خود روى مى آورد شيفته جهاد گرديدند، شمشيرها از نيام بر آوردند، و گرداگرد زمين را گروه گروه، صف به صف، احاطه كردند، بعضى شهيد، و برخى نجات يافتند. هيچ گاه از زنده ماندن كسى در ميدان جنگ شادمان نبودند، و در مرگ شهيدان نيازى به تسليت نداشتند. با گريه هاى طولانى از ترس خدا، چشم هايشان ناراحت، و از روزه دارى فراوان، شكم هايشان لاغر و به پشت چسبيده بود. لب هايشان از فراوانى دعا خشك، و رنگ هاى صورت از شب زنده دارى ها زرد، و بر چهره هايشان غبار خشوع و فروتنى نشسته بود. آنان برادران من هستند كه رفته اند، و بر ماست كه تشنه ملاقاتشان باشيم، و از اندوه و فراقشان انگشت حسرت به دندان بگيريم.

 آنها برادران من بودند!

امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه براى تحريک نيروها و تشويق آنها به جهاد، و سرزنش و ملامت در برابر کوتاهى ها و کاستى ها، يادى از دوستان شجاع، مؤمن و آگاه خود مى کند; که هم در ميدان نبرد و جهاد با دشمن مى درخشيدند و هم در ميدان اطاعت و عبادت و بندگى خدا پيشرو پيشگام بودند، مى فرمايد : «کجايند آنها که به اسلام دعوت شدند و (از جان و دل) آن را پذيرفتند. قرآن را تلاوت کردند و به خوبى آن را شناختند و به کار بستند، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حرکت کردند، همچون عشق «ناقه» به بچه هايش، غلاف شمشيرها را کنار انداختند (و فکر عقب نشينى از سر به در کردند) و گرداگرد زمين (در جبهه مختلف) گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند (سرانجام) بعضى شهيد شدند و بعضى رهايى يافتند» (أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إلَى الإسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ، وَقَرَؤُوا الْقَرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَهِيجُوا إلى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إلَى أَوْلاَدِهَا، وَسَلَبُوا السُّيُوفَ أغْمَادَهَا، وَأَخَذُوا بِأَطْرَافِ الاَْرْضِ زَحْفاً زَحْفاً، وَصَفًّا صَفًّا. بَعْضٌ هَلَکَ، وَ بَعْضٌ نَجَا.
اوصافى را که امام (عليه السلام) در اين عبارت براى آنها برشمرده بسيار حساب شده است. از ايمان به اسلام و فهم صحيح و دقيق قرآن، و به کاربستن آن که انگيزه اصلى حرکت به سوى جهاد است آغاز مى کند، سپس عشق آنها را به جهاد همچون عشق مادر به فرزند توصيف مى کند، و شجاعت آنها را مى ستايد، که هرگز در فکر غلاف کردن شمشيرها و پايان جهاد نبودند. در آخر حرکت گروهى و دسته جمعى آنها را ـ که در همه ميدان ها در هر نقطه اى از زمين حاضر مى شدند ـ ستايش مى کند. و به يقين اين اوصاف در هر قوم و ملتى باشد، سرانجام پيروز مى شوند.
و در ادامه اين سخن به قسمت ديگرى از اوصاف آنها مى پردازد، که از روحيه بلند و مقام زهد و خضوع و خشوع آنها در پيشگاه خداوند، پرده برمى دارد. مى فرمايد : «آنها کسانى بودند که هيچ گاه از زنده ماندن در ميدان جنگ، ابراز شادى نمى کردند، و در مرگ شهيدان، به يکديگر تسليت نمى گفتند !» (لاَ يُبَشَّرُونَ بِالاَْحْيَاءِ، وَلاَ يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتى.
و اين نشانه روحيه بلند آنهاست که هرگز در بند حيات مادى نبودند که اگر دوستانشان آن را از دست دهند، ناراحت شوند و اگر زنده بمانند به يکديگر تبريک بگويند، و شادمان باشند. آنها به شهادت در راه خدا افتخار مى کردند و بزرگترين سعادت خودرا در شهادت مى دانستند.
«آنها بر اثر گريه (از خوف خدا) چشمانشان ناراحت، و به خاطر روزه، شکم هايشان تهى، ولب ها، از کثرت دعا خشک شده، و رنگ چهره ها بر اثر شب زنده دارى پريده، و غبار خشوع بر چهره هاى آنها نشسته بود» (مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُکَاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ، ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ الاَْلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ عَلَى وَجُوهِهمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ.
آرى، آنها در ميدان جهاد همچون شير مى غريدند; ولى در شب به هنگام راز و نياز با پروردگار گريه سرمى دادند و سيلاب اشک، فرو مى ريختند، در خلوت، چنين بودند و در جلوت، چنان.
و در پايان اين سخن، به عنوان يک درس سازنده و پر بار مى فرمايد : «برادران من، آنها بودند که رفتند پس سزاوار است که تشنه ديدار آنها باشيم و از فراقشان انگشت حسرت، به دندان بگزيم !» (أُولئِکَ إخْوَاني الذَّاهِبُونَ. فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إلَيْهِمْ، وَنَعَضَّ الاَْيْدِيَ عَلَى فِرَاقِهِمْ.
هميشه مربيان آگاه، براى تربيت افراد مورد نظر الگوهاى برجسته و ارزنده را ارائه مى کنند تا مخاطبان خودرا با آنها بسنجند و در مسير آنها قرار دهند. کاستى هاى خود را بدانند و براى جبران به پاى خيزند و على (عليه السلام) اين معلّم بزرگ آسمانى همواره از اين روش استفاده مى کند. ولى افسوس ! که مخاطبانش در آن زمان، شايستگى پذيرش اين برنامه هاى تربيتى را نداشتند. معلم و پيشوا هر قدر بصير و آگاه و شايسته و دلسوز باشد تا افراد تحت تربيت او از حدّ اقل آمادگى بهره مند نباشند، مفيد واقع نمى شود.
باران حيات بخش، همه جا مى بارد ولى از شوره زار هرگز چيزى جز خس نمى رويد. آفتاب بر همه جا مى تابد ولى چشمان نابينا چه بهره اى مى تواند بگيرد، نسيم حيات بخش همه جا مى وزد اما قبرهاى مردگان چه بهره اى مى گيرند.
برخورد امام به عنوان حاکم اسلامی با اقوام ویاران مانند دیگر مردم بود. گرچه امام از حقّ خود به اقوام و دوستان انفاق می نمود ولی هرگز از بیت المال به دوستان و اقوام غیر از حقّشان کمکی نمی نمود. به چند نمونه اشاره می شود:
1. برخورد امام با برادر عیال وار، فقیر و نابینایش عقیل، در تاریخ مشهور است. 
2. عبدالله بن زمعه، از شیعیان و علاقه مندان امام، وقتی درخواستی مشابه عقیل از بیت المال می کند، امام در پاسخ می فرماید:
«این اموال، بیت المال مسلمانان است و نتیجه جهاد و شمشیر آنان می باشد؛ اگر تو هم در جنگ شرکت داشته ای، همانند آنان سهم خواهی داشت و الاّ، دسترنج آنان نصیب کام دیگران نمی شود.»( نهج البلاغه، ابن میثم، ج 2، خ 223، ص 160، به نقل از امام علی(ع) الگوی زندگی، حبیب الله احمدی، ص 125، فاطیما، 1378 ش)
3. امّ کلثوم، وقتی گردنبندی را از خزانه دار (ابورافع) به عاریه گرفت، امام گردنبند را پس گرفته و به بیت المال داد و فرمود:
«ای دختر علی بن ابی طالب! از حق کناره مگیر، آیا همه زنان مهاجران در این عید با چنین گردنبندی خود را می آرایند؟!»( تاریخ طبری، ج 5، ص 156، به نقل از سیاست نامه امام علی(ع)، محمدی ری شهری، ترجمه مهدی مهریزی، ص 435، دارالحدیث، 1379 ش)
4. وقتی امام بعد از جنگ جمل به کوفه آمد و وارد بیت المال شد، دختر امام حسن یا امام حسین علیهما السلام آمد و چیزی را از آنجا برداشت؛ امام به دنبالش رفت و آن را از او گرفت. به امام گفتند: او را در بیت المال حقّی است. فرمود:
«وقتی پدرش سهمش را گرفت، هرچه قدرخواست، به او ببخشد.»( انساب الاشراف، ج 2، ص 37؛ سیاست نامه امام علی(ع)، ص 443) 
5. امّ هانی، خواهر امام، وقتی دید امام بین برده آزاد شده او و خواهرش فرقی نمی گذارد و به هریک بیست درهم می بخشد، به امام اعتراض نمود؛ ولی امام جواب داد:
«خدا تو را رحمت کند! ما در کتاب خدا، برتری برای فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نیافتیم.»( مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 109؛ سیاست نامه امام علی(ع)، ص 443) 
6. دفاع امام از یاران خود در مقابل ظلم و ستم خلفا؛ دفاع از ابوذر و عمار یاسر در برابر عثمان، نمونه هایی از این امر است.(نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خ 13، ص 247، نشر الهادی، قم.)
منبع: 
نهج البلاغه
کتاب پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، مکارم شیرازی
بخشی از مقاله سیره علوی در برخورد با افراد و گروه ها،نویسندگان: سید حسن قریشی کرین،فرهنگ کوثر 1384 شماره 61
پرتال جامع علوم انسانی